پسر هواشناس
امروز غروب با اراد داشتیم میرفتیم بیرون یعنی ثبت نام رانندگی
چون من از ماشین زیاد خوشم نمیاد هیچ تلاشی برای اموزش رانندگی نکردم تا اینکه اراد من و مجبور کرده که چرا همه مامانا اقای راننده هستن و مامان من بلد نیست به خاطر اراد میخوام برم اموزشگاه
کلی برام دعا کنین چون اصلا استعدادش رو ندارم همینکه داشتیم از در میرفتیم بیرون اراد چشمش به چتر خورد وگفت که مامان گفتن بعد از 6 بارون زیاد میا چتر رو بردار منم بی توجه به حرف فرشته معصومم گفتم نه عزیزم الان بارون نمیاد که هوا گرمه
ساعت 6 و 10 دقیقه رفتیم هنوز یک رع نگذشته بود که هوا تاریک شد و رعد و برق زد و ی بارونی شروع کرد که نگو
میگن بچه ها پاک و معصومن راست میگن از خودم دلخورم که چرا به حرف نفسم گوش نکردم و چتر بر نداشتم شاید به خاطر تنبلیه خودم بود ؟!!!!!!!
بعد از این عبرتی باشه برام تا حرف پسر عاقلم رو گوش کنم


پسر هواشناس
